دیروز :

داری به قول خودت خونه رو مرتب می کنی تا خیالت راحت باشه از راحتیم  !

صدات تو صدای جارو برقی می پیچه ...

قورمه سبزی و برنج تو فریزر هست ... صبح قبل از اینکه بری بیرون  ، درشون بیار تا یخشون وا شه  برا ناهارت . شام که نمی خوری ! استانبولی هم هست . بزار برا پس فردات . یادت باشه حتما وقتی نیستی فلکه ی اصلی آب و گاز رو ببندی !

نگات می کنم . موهات رو جم کردی رو سرت و حالاست که دقیقا جفت خودش شدی ! زبل هم که هستی . دارکوب زبله !

فردا میری شهرستان و باز من می مونم و تنهایی و شب و رادیوهامو و بی بی سی و ...

تو که نباشی ، از دست هیچ یک از اینها که اسم بردم کاری بر نمیاد !

تو که نباشی  . . .

کی حوصله داشته باشه غذای فریز شده گرم کنه و . . .

کی یادش باشه شیر آب و گاز رو ببنده !

.........

...................

امروز :

به خانه بر می گردم !

باز گربه سیاهه ی عاشقت تو کوچه پلاسه . یه جوری نگام می کنه ! شاید تعجب کرده از اینکه تو همرام نیستی . شاید هم بوی ساندویچ توی کیفم به دماغش خورده !

کلید رو به سختی چرخوندم و در به سختی بیشتر باز شد !

مث همیشه  ... !!!

 تو نیستی ! نیستی تا مث همیشه دستاتو قفل کنی تنگ کمرت و با یه اخم درشته ازم بخوای مث هر همیشه بیام جلو و دستمو بیارم جلوتر؛ تا  تو دماغت رو بچپونی لای انگشتام و اینقد بو بکشی که مطمئن شی سیگار نکشیدم و ... بگی : آفرین پسر خوب  و اخماتو باز بکنی . نیستی و ...

نه !

اصلا دلم نمی خواد از نبودنت بگم . چند روز دیگه بر می گردی و زندگی از نو شروع میشه . چند روز دیگه برمی گردی و من بهت خواهم گفت در نبودت سیگار نکشیده ام و تمام این روزها را پسر خوبی بوده ام !

می روی

خورشید پشت پای تو غروب می کند !

و من . . .

تا بازآمدنت

تمامی ستاره ها را خواهم شمرد .