کاکه ده نمکی !

( ویقین دارم که می دانی کاکه در زبان ما کردها یعنی برادر )

می خواستم از تلفیق ناموفق درام و کمدی و تراژدی بگویم ... اما نه !

من ساده تر از اینم که هستم .

کاکه جان ، من فرزند جنگم . نه اینکه پنداری روزگاری روی خاکریزی  سینه ی حرامیی را نشانه گرفته باشم ، نه ! سن و سالم قد نمی دهد به این ادعا .

اما ...

فرزند جنگم چرا که آن لحظه  که پدر و مادر می خواستند اذان و نامم را به گوش جسمم  بخوانند ؛ صفیر خمپاره ای روحم را خراشید و روزگارم نام آواره نهاد .

داستان این آواره گی  در لفافه ی دیگر نوشته هایم هست . پس  بگذریم !

 در شهرستانی زندگی می کنم که نه سینمایی دارد و نه سالن تئاتری . بعد از پایان جنگ وقتی به خانه ی خرابمان برگشتیم ؛ هر روز سر راه مدرسه از کنار خرابه ای رد می شدیم که می گفتند روزگاری سینما بوده و بزرگترها چه خاطراتی نقل نمی کردند از این خرابه ی پیشترها آباد . شهر ویران کم کم خرابیهاش آباد شد اما ، سینمایش همچنان به همان شکل باقی مانده بود که بود . می گفتند جزء آثار دفاع مقدس است و به حق شیرینترین اثر .

اما یک روز ، یک شبه خرابش کردند و  از خاکش ده دوازده تا مغازه در باز کردند و نه سینمایی ماند و نه آثاری !

کاکه مسعود !

تنها دلخوشی ما بچه های جنگ یا بهتر بگویم :بچه های جنگ زده ی این شهرستان ها ؛  برنامه های تلویزیونی و  روزنامه هایی هستند که گاه هستند و گاه نیستند . وقتی لابلای سریالهای بی محتوا و کم محتوای تلویزیون ، تیزر تبلیغاتی اخراجی های 3 را دیدم و روز بعد می خواندم که چه روزنامه ها به به ها گفته اند و چه روزنامه های دیگر اه اه ها ... دلم می خواست بساط دیدارش فراهم می شد و در چنین شهری حرمان زده نمی شد . یاد همان سینمای خرابه افتادم که حالا مغازه شده و در یکی لباسهای ترک و در آن یکی کفشهای چین و در این یکی گوشت برزیل و درآن دیگری ذرت مکزیک و لوازم برقی بازار مشترکی فروخته می شود و ...

باز بگذریم کاکه !

سرانجام بعد از چند ماه موفق شدم کپی اخراجیهای شما را به قیمت پانصد تومان بخرم . ارجینالش هم بود که روش دوهزار و پانصد تومان قیمت زده بود و ما رعیت الله را گزاف . فروشنده ی کپی فروش قسم جلاله خورد که کیفیتش با ارجینالش یکیست . خدایی دلم می خواست ارجینالش را بخرم اما . . .

یاد مردی افتادم که روز قبل تو تاکسی برام تعریف کرد با هزار بدبختی به عنوان یه کارگر تو کارگاه ساختمانی به عنوان عمله استخدام شده . با چند سر عائله ماهی 220هزار تومان . یعنی روزی هفت هزار تومان !!! با مقایسه ی این دو فی  فهمیدم ارجینالش ارزش خریدن ندارد .

با خودم فکر کردم با 500 تومان چند فیلم را در یک دی وی دی می خرم  با پنج قرص نان و نیم کیلو میوه و خدا را برکتی !

هیچ می دانی بدترین مشکل این مملکت چیست ؟  شاید شما با این درآمدهای میلیاردی ندانی . اما من به شما می گویم :

گرانی !

راستی شما هم که کم گرانفروش نیستی .

در صحنه ای از پشت صحنه ی فیلم ،  حمید نوری به شما  میگه : آقا یه چند تا صحنه به عنوان پشت صحنه میگیرین و تو یه جعبه میزارین و میزنین دو هزار و پونصد !!!

کاکه جان بگذریم . که نه شب دراز است و نه قلندری بیدار .

بالاخره فیلم اخراجیهای 3 را دیدم . آقایان اخراجیهایی که زنده مانده بودند را . حاجی گرینف با آنهمه ریا و تزویر آمده بود تا سکان مملکت را به دست گیرد . بایرام با آن بلاهت دیرینش و آن لهجه ای که تنها کاربردش برای این بود که بلهش را دوچندان کند هنوز نه به فهم رسیده بود و نه جایگاهی . بیژن مرتضوی هنوز دزدی می کرد . آنهم آلبوم خانواده گی  !

می اندیشم که حضور در آن فضایی که از کریم سوسکه ی رقاص و مطرب ، حاج کریم ساخته ، چرا تاثیری ماندگار بر آقایان اخراجی ها نگذاشته بود ؟!

و اینگونه ست که من مخاطب ساده باز با خود می اندیشم ؛ اگر مجید سوزوکی و آق مصطفی هم زنده مانده بودن ، احتمالا از تیپ همین اراذل و اوباشی بودن که هرازگاهی توسط نیروهای ویژه چوب لای آستینشان می کنند و دور شهر گردانده می شوند .

کاکه جان ، با دلخوری از کنار کاراکتر مهندس و خانمش میگذرم چرا که ... بگذریم !

دیگر کاری به کار این بی پدر و مادر - این سیاست - ندارم و سرم را سهل و آسانش نمی دهم .

و اما فروش چند میلیاردی این فیلم !!!

راستی خدای را برادر ، اینهمه تماشاگری که به دیدن فیلم آمده بودن ، از کدام طبقه بودند ؟ مطمئنم بیشترشان همان مانتو قرمزها و مچبند آبیها بودند نه ؟ قدر مسلم کسی ازخانواده ی آن کودکی که در یک صحنه از فیلم ، ترازویی را کنار خیابان گذاشته تا فربهی هموطنانش را توزین کند نبوده . عکس ازدحام مشتاقان را جلوی یکی از سینماها دیده بودم . گزارش برنامه ی هفت را هم . چه لعبتان و لعبتکانی که صف نکشیده بودند اکران فیلم را . ندانسته  اسباب فرح مضاعفشان را مهیا کرده بودی برادر . همانها که در صحنه ای دیگر از فیلم ؛ با فراری ها و بوگاتی ها و  بی ام دبلیوها و مرسدسهایشان سبب خیر شده بودند شما را . آجرهم الله خیرا !

با خود می اندیشم آیا این کشور که شما انگشت دوربینت را به سمتش نشانه رفته ای ، همین ایران است ؟!

با خود می اندیشم آیا اینان که سرنوشت سرزمینم را به نیت و فعلیتشان رقم می زنند چونان هم اینانند ؟!

با خود می اندیشم آن جوانکهای موتور سوار که قدرتشان چنان است که با یک تلفن آوار می سازند بر سر صاحبان قدرت و ثروت مارا همسانند ؟!

با خود می اندیشم و می اندیشم و . . . هیچ .

کاکه !

من از نسل بسیار جوانهای این سرزمینم که روزگاری بر شانه های نحیف مادرانشان کوه کوه گرسنگی و دشت دشت تشنگی را به پای تاولینه گریختند و هشت سال بعد . . .

خشت خشت روی هم نهادند آبادی سرزمینشان را و هیچ !

از همان نسلی  که یکی یکی از فقر و بیکاری یا خود را مردند و یا جنون گرفتند و یا به دام افتادند سراب آرامش نشئه گی را !

اینهمه حاشیه های پر زرق و برق را کنار هم چیده بودی که چه بگویی ؟

به زبان سوسن خانم ابرو کمون و ساسی مانکن و جنیفر لوپز نمی شود دردی را اثبات کرد . بهتر بود به جای اینهمه لودگی و طرب ؛ گلنگدن را می کشیدی و ماشه را می چکاندی برادر .

روراست بگویم کاکه ؛

فیلم اخراجیهای 3 را دیدم و کاش ...

کاش نمی دیدم .

و درود یزدان بر جاودانه روان های شهیدان ایران زمین !

×خیلی حرفها تو دلم ماند . مث خیلی جاها که فریاد تو گلوم .