قل قله ی قلیانشان را به شنیدار نشسته ام و حلقه حلقه ی دودشان را به دیدار . دلم می خواهد اینسان به رعایت حدود رفتاری و افکاری مقید نبودم و می رفتم  با لگدی نفس قلیانشان را بند می آوردم . به یاد می آورم خودم را در چهارده سال پیشتر  . خرداد اعتدال یکهزار و سیصد و هفتاد و شش . زمزمه های روشنفکری و قاب گرفتن عکسهای بزرگانش . بزرگانی که لای انگشتان کوچکشان سیگاری را پیشتر از اندیشه شان به تو عرضه می داشتند . شریعتی و آل احمد . سارتر و دوبوار . فروغ و شاملو . کیمیایی و گوزنها . و  رگبار . ناگهان خودم را دیدم که تصویرها  سیگاری را بر لبهای فریادم نشانده اند و شاید با قهقهه ای . انجمن های ادبی و نشستهای سیاسی و میتینگ های سوشیالی پوشالی و حلقه های انتلکتوئلیته ای که به بهانه ی باز کردن اندیشه ات راه بر ریه های حیات می بستند و سیگار پشت سیگار !

و دیگر هراس دیده شدن .

با چشم تمام زمین و زمان را می جوریدم تا مباد سایه ی گذران آشنایی .

- آقا یک بسته ماربورو اصل !!! آن روزها شاید هیچ اصالتی بالاتر از این اصالت نبود آقای من نئواگزیستانسیالیست را !

و کنج پارکی و باز هراس پدیدار شدن رهگذری آشنا و پک پک,لبهای لرزان و پکیده ا ت بر هیچ .

به یاد دارم اشکهای حلقه بسته ی خواهر را که دیده های اقوام شوهر را شنیده بود و ... وای بر من !

خدای را مددی و چه خوش مددی که رستم از این بند و بلا .

اما ...

حالا پس از مدتها آمده ایم تا لقمه های شام را با طبیعت قسمت کنیم و صدای رادیو را بی هراس صاحبخانه تا آخر آخر بزنم  بالا و به درختی تکیه بزنم این همه خستگی جسم و روح را و اما ...

بیشترشان بیشتر از هجده سال را ندارند . دو نفر و چند نفری نشسته اند و حلقه ی ارادت بسته اند مراد بی جان و جانگیرشان را . یاد صحنه ای از فیلم سزار می افتم که در آن ، سناتورهای خائن یک یک خنجر ی را دست به دست می دادند و می گرفتند  تا هریک  ضربه ای به امپراطور در خون غلطیده بزنند و به تناسب ، سهم کامی برده باشند از عفریته ی ترور . اینان هم چون همانان به نوبت ضربه های کشنده را بر قلب و ریه ی سزار زندگیشان فرو می آورند و قهقهه می زنند و نمی دانند پس از این ، سرفه های خونین است که نفسشان را خواهد برید . هر ازگاهی هم جوانی که شهوت التذاذ توهم ، کمرش را خم کرده بود و گردنش را کج ... سر می رسید و دستی را که می بایست چرخ بی رمق خلق را بگرداند به گدایی دراز می کرد و ...

 اینگونه شد که دیگر مهار از دست دادم و بساط تفرج بر چیدیم و به خانه برمیگردیم .

با خود می اندیشم و می هراسم از خیال وجود فرزندی که ندارم و  حضورش در سنای جامعه ای که هر سناتورش خنجری در آستین پنهان دارد !

× واقعا کسی نیست که به حل این معضل اعتیاد افیونی و دخانی کمک کنه ؟!!

× واقعا کشوری که تو هشت سال جنگ تحمیلی یک تنه با هفتاد کشور به صورت مستقیم و غیر مستقیم جنگید و یک وجب از خاکش رو نداد ؛ نمی تونه مرزهای شرقیشو به روی قاچاچیان شتر سوار و موتور سوار ببنده ؟!!

من که باور نمی کنم نشه !