( آمنه بهرامی از حکم قصاص گذشت )

 

خواهر خوبم آمنه جان !

 خوب میدانم که گوشت پر است از به به و چهچه جماعت غفوران و رئوفان نسخه نویس  و فوت آب شده ای مثنوی هزار منی از تأویل و تفسیر این جمله  معصوم را که ؛ در گذشت لذتی است که در انتقام نیست .

 اما ...

 یادت باشد اینان که چنین در کرامت گذشت و شکوه رحمت ، مدیحه سرایی میکنند ؛ یا همانها هستند که  آمدن وشدنشان محصور هیاکل عضلانی بادی گاردهایشان است  و چندین برابر زندگی همچون من وتویی را خرج سیستمهای امنیتی منازلشان میکنند ، یا آنهایی که تابستان و زمستان را سوار بر ماشینهای امن با شیشه کیپ شده ، از کنار من و تو به سرعت میگذرند و چند برابر دستمزد سالیانه ی سرایدار کارخانه هایشان را صرف خریدن و نگهداری کردن سگهای دوبرمن و پیت بول شناسنامه دار میکنند !

از این پیامبران کذایی رحمت و شفقت ،  چند نفرشان تا حالا سردی برنده ی تیغ لاشی را زیر گلویشان حس کرده اند . چند تایشان شبها پای لرز و ترس زنان و دخترانشان مینشینند که فلان موتوری ناتوری  سد راهشان شده . یا  که  در  آینه ی تاکسی ؛ شعله های شیطانی را در چشمان هیز راننده دیده اند و گوشت تنشان آب شده ؟

 نه خواهرم !

 نیز از صفات پروردگارمان قهاریت اوست . منتقم بودن اوست . عادل بودن اوست . و همین صفات است که باعث می شود دست و دلمان گاه گاه بلرزد از ارتکاب گناه . جباریت اوست که مجرمیت ما را سد می شود . و نعوذ به من شر الشیاطین !

 وای از دل رحیمت خواهر !

 شیطان را بخشیدی و دیگر کاری از دست کسی ساخته نیست . و من بیمناک روزی هستم  که دوباره جیغ آتشین آمنه ای سوخته تر به گوش مردمان پایین دست برسد .

بی گمان در آن لحظه همه یاد تو خواهند افتاد و گذشتی که در آن لذتی یافته نشد  !

 

×  اعتراف می کنم :

نمی توانم جای آمنه یا هرکسی دیگر باشم .

سعی کردم قضاوت نکنم ، اما ...

حق طبیعی من است که به عنوان یک برادر ، یک شوهر ، و یا شاید یک پدر ، نظرم را بگویم و نظرات دیگران را هم باید بشنوم .

و نیز اعتراف می کنم :

امکان دارد از گفتن این حرفها پشیمان بشوم ، همچنان که بارها حرفی زده ام و پشیمان شده ام از گفتنش !