: آره سگ شده ام !

سگ شده ام و دلم می خواهد گیر بدم به زمین و زمانی که آنی راحتت نمی گذارد و  هر جنبنده ؛ از پرنده ای که نمی پراند پرپر زدنهایت را . . .  گرفته ، تا چرنده ای که نیست بچرد هرز زیهائیت را !

 حالا که سگ شده ام ؛دلم می خواهد بپرم وسط کوچه و یک دل سیر پارس کنم  رو به آسمان و دم تکان بدهم  تند تند صاحبش را  .

آه خدای من !

حالا که به من این فرصت را داده ای تا سگ بشوم ؛ لحظه ای  چشمهای  آبیت را به روی من ببند و بگذار تا آنجای صاحبخانه ام را گاز بگیرم که اینجایم  را می سوزاند با جره جره پولهایی که می برد سر هر ماه و  باز می سوزاند به قبضهای گاه به گاه !

و آنقدر بفشارم گلوی صاحب نانوایی را که چشمهای هیزش از حدقه بزند بیرون و  . . .

حالا  سگ شدم  !

 دلم می خواهد نیمه شبی بروم روی شکارگاه روبروی خانه ، تا خواب شیرین خسروی قرنها خفته و خیال حوربازی اهالی حوزه را به زوزه بیآشوبم .

عو عو عزیزم !

می بینی

زبانم را دیگر کسی نمی فهمد و آنچنان هار شده ام که ناخن می جوم به جای استخوان .

خودم که حیران این ساعات سگیم . تو دوست نداری  سگسانیم را ، نه ؟

باشد ! باشد ! باشد !

تا سگتر نشده ام ؛ لحظه ای پارس هایم را جواب نده و بگذار کم کم برگردم به خودم . آن خود که کمتر می خواهمش تا سگی م  !

آوو ووو !

چه بویی !؟

باز هم زن چاق همسایه از خانه بیرون زد ! با همان عطر محرک سکسی همیشگیش که می زند تا بزند مخچه ی رجالک های شهر را . شوهرش را یکی دو بار دیده ام . اصلا به قیافه اش نمی خورد آدم سگی باشد !!!

عو عو !

آرام باش عزیزم . مگر نه که من سگ شده ام ؟!