بعد از جنگ ...

هنگام بازگشتم به خرابه شهر زادگاهم ، چشمانم پر شده بود از نخلها و اکالیپتوسهایی سوخته که سرشان بر دار بود و ریشه هایشان همچنان در خاک !

و آدمی ررا چه آدمیتی اگر ببیند و نیندیشد و نپندارد ؟

من خویشاوند دیوار به دیوار نخلهای سر داده و ذلت را تن در نداده ام !

خویشاوند نزدیک بلوطهای دالاهو و نواکوه و بازی دراز . با هر بادی به حرکت نخواهم افتاد و با هر بارشی خود را نخواهم باخت .

واما تو ...

تو ای نیلوفر مردابی که  با هر جهش قورباغه ای ... میلرزی !

مرا با تو میانه ای نیست .

 

× این چند خط را با عصبانیت نوشتم . ظرف امروز و فردا تمام و کمالش را خواهم نوشت !

 


مضمون چند خط بالایی را ادامه نخواهم داد .

دعوای من و این قوم را مث دعوای آیت الله ها و مفتی ها سر انجامی نیست !

وسرانجام ...

 تاکسیی زد رو ترمز و سوار شدم !

خوب میدانستم تا مقصد ... دست کم نیم ساعتی طول خواهد کشید . راننده ی پیر داشت با پیره مسافری سر کرایه کل کل میکرد و من بی طاقت تر از پیش .

میخواستم برگردم و بگم آهای پیره سگ ، نان 20 تومنی شد 100 تومن و 100 تومنی شد 300 تومن ... هیچ گهی نخوردی . لبنی 500 تومن شد 1000 تومن ... کپیدی تو تهتو  و حالا که این بدبخت تو این ترافیک سرسام آور کرایه ی حقشو میخواد ... دهنت مث گال وا شده و هرچه مزخرفه میریزی بیرون .

و باز با خودم فکر میکنم  و خدارو شکر میکنم که راننده ی تاکسی نیستم .

آیپادمو از تو کیفم درآوردم و هدفونم را گذاشتم رو گوشم . تاکسی هنوز همان حوالی بود که سوار شدم !!!

تمام مسیر این آهنگ را چندباره گوش دادم .

اینجا میتونین دانلود کنید :

http://www.dsn.bia2music141.com/1390/12%20Esfand/5448/Hassan%20Shamaezade%20-%20Ojagh.mp3

بی خیال !

نویز کنسلینگ هدفون را روشن میکنم و دیگر وزوزی نمیشنوم . چشمانم را میبندم و غرق میشوم در خودم ..

حالا دیگر عصبانی نیستم .

چقدر ترافیک را در این لحظه دوست دارم . خدایا فشرده ترش کن !!!نیشخند