نیمه های آخرین شب سال است !

خیلی حرفها دارم که بزنم .

هنوز فکرم درگیر غم بزرگیست که در صورت زن سبزه فروش بود .

هنوز ذهنم درگیر مردیست که وقتی تو بوتیکی فهمید شلوار بچه اش خیلی سنگین تر از جیبهای اوست ... از شرم سرخ شد و ... در حالی که شلوار را از تن بچه درمی آورد  ... گفت :

بیا بابا !

بریم یه جای دیگه  ... بهترشو برات می خرم .

و هنوز ...

هنوز ذهنم درگیر آن ماهی فروشی ست که ...

لعنت ابدی خدا بر او  !

ماهی فروش بی شرافتی که آخر شب وقتی خیالش راحت شده بود که دیگه کسی ماهی نخواهد خرید و سودش را به خیال خودش به جیب زده ... ماهی ها را ریخته بود روی آسفالت خیابان !!!

( من و دارکوبی از وقتی فهمیدیم که ماهی ها تو تنگ آب زجر می کشند و به سختی نفس ، دیگه ماهی گلی نمی خریم . اما تنگ آب رو به خاطر روشنایی و زندگی بخشی آب سر سفره می زاریم . توش یه ماهی سرخ لاستیکی می اندازیم که ماهیهای واقعی آزاد باشند و آزادانه نفس بکشند ! )

می گذرم از این بسیار سین های ستم و می نشینم پای هفت سین امسال دارکوب زبله  .

اینم عکسهای هفت سین امسال :

جای همه تون ... سبزه گذاشتیم .

http://www.up.vatandownload.com/images/6x7is2jr831cvcf96zm.jpg

http://www.up.vatandownload.com/images/mh763p5of457nnkovjo.jpg

http://www.up.vatandownload.com/images/mmctlriqd54lqgbx59d.jpg

http://www.up.vatandownload.com/images/m9rjo28eg5iimd5wi6v.jpg

سال خوبی داشته باشین !