پدرها و پسرها

شبها را قرآن می خوانم !

خودم را در آینه ی آیه ها می بینم و می بینم آنی نیستم که می بایست بوده باشم و کم کم می هراسم .

فکرم می رمد  و با خود می گویم :

این تذهب ؟

می جورم و می جورم و باز ...

سنگم می خورد به سر پدر و مادر ... که  صلاتشان تفرقه بود و صیامشان فتنه .

بیزارمی شوم از همه ی لحظاتی که عبس و تولی !

به گذشته برمی گردم . دوستانم را مرور می کنم یک یک و هر یک را مو به مو .

و امروزشان را .

یکی مهندس و یکی دکتر و یکی معمار و این  دبیر و آن  خلبان و یکی طبیب اسنان و یکی بقال و یکی نقاش و یکی زندانبان و یکی زندانی و خیلی های دیگر . . . معتاد و فراری و عاصی و ...

و اینجاست که تفاوتها یک به یک رخ می نمایانند و علتها .

مهندس پدرش دبیر است  و دبیر پدرش مهندس و دکتر سرمایه دار و ...

معتاد ... پدرش کارگر و بیکار و عاصی پدرش پیر بیمار و فراری زاده ی غداری قداره بند .

و اینجاست که باز با خود می اندیشم ... کسانی که دل و ذهنشان اندیشناک پدری و مادری بود امروز کمتر بیمناک روزگارشانند و بالعکس !

بیشتر هراسان می شوم .

وای بر فرزندی نزاییده شده که ریشه در من خواهد داشت و من که ریشه هایم در باد است .

و هراسان دیگر فرزندان نوبالغ این خاک .

پسرانی که سیگارشان را از جیب کت عموها و داییها می دزدند و شانه به شانه ی حماقت پدرانشان بلوغشان را در کانالهای ماهواره ای می چرانند .

و دخترانی که جام جهانبین بختشان صفحه ی گوشی موبایلیست که زنگ خوشبختیش به صدا در نخواهد آمد .

 و چه بیزارم از این دست پدرها و مادرها که ...

عبس و تولی ان جاء ه الاعمی

می ترسم !

/ 21 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سلام برادر! آقا شما معرکه می نویسی. جداً غبطه میخورم. حلال باشه شیری که خوردی. ان شالله اولادت هم حسن خلق و هنر و فایده مند باشند.

فاطمه

سلام چقدر زیبا می نویسید ! در وبلاگ جناب هورمزد هم قبلا متنی مشابه این خوانده بودم. هردو قشنگ می نویسید! http://hoormazd.persianblog.ir/post/293/

پرناز

پدر و مادر بودن خطیرترین وظیفه در قبال فرزندان نوبالغی که بیگناه قدم بر خاک می گذارند و چه تلخ است به سادگی از کنار این سنگینی گذشتن ... ببخشید که نگرانتون کردم .خیلی درگیر بودم و مشغله داشتم که داره بهتر میشه[چشمک]

غریبه ی آشنا

سلام آمدی و ایوان کفر ویران شد از ایمان چشمهایت! میلاد پیامبر مهربانی ها بر شما و خانواده گرامیتان مبارک.[گل]

سعید

سلام برادر! داغ شما را نمیبیم ! به روزم... قدم رنجه کنید.

منصوری

[سوال]سلام باز که رفتید خواب زمستونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعید

بابا این صفاد ندارن نمیدونن تاواریش چیه... میزنن ما رو نفله میکنن آخرش اگه بگن اه .... تاورایش اینه؟؟؟! ای بابا! بریم تاوایش... این که سقط شد. راستش دم من گرم نیست سوزشم زیاده! هر چند که سوز عظیم دم گرم هم میاره... فقط یپا معتاد نشی چون به شر یکیشون (برادر هورمزد - قاضی القضات) گیر کردم بد جور. داداش... ما رو وارد این سمت و سو نکن! بجان خودت به جان کوروش عظیم من به هیچ رسته و سمت و گروهی وصل نیستم... خفن و بدجور منتظر خبر شما در مورد همان "چیز" هستم. یا حق

سعید

بابا این صفاد ندارن نمیدونن تاواریش چیه... میزنن ما رو نفله میکنن آخرش اگه بگن اه .... تاورایش اینه؟؟؟! ای بابا! بریم تاوایش... این که سقط شد. راستش دم من گرم نیست سوزشم زیاده! هر چند که سوز عظیم دم گرم هم میاره... فقط یپا معتاد نشی چون به شر یکیشون (برادر هورمزد - قاضی القضات) گیر کردم بد جور. داداش... ما رو وارد این سمت و سو نکن! بجان خودت به جان کوروش عظیم من به هیچ رسته و سمت و گروهی وصل نیستم... خفن و بدجور منتظر خبر شما در مورد همان "چیز" هستم. یا حق

زری

سلام. تمرین پروانه گی کنین ..

یوسف

سلام وب زیبایی داری [گل] خوشحال میشم که به ما یه سر بزنی و نظرتونو در مورد وب و مطلب بیان کنی [قلب]