میهن هابیل

( من در سرزمینی زندگی می کنم که هرروز مردان و زنان زیادی توسط مردان و زنانی دیگر کشته می شوند . قویترین مردانش یا می کشند یا کشته می شوند )

× فتبارک ا... احسن الخالقین !

زهی خجسته گی این آفرینش را ، عافیت مخلوقی که مصبش تمام از اوست و نسبش نیم  او و نیم دگر خاک .

پدرم آدم را می بینم که در دومین سپیده دم  وصالش دچار تردید است  و مادرم حوا را که بی پیرهن و پیرایه ؛  ویار عصیان دارد .

آدم که نباشی ؛ فرقی نمی کند سر راهت سیب باشد یا  گندم  . کنارت یار باشد یا مار . ناگهان خودت را در آینه ی آبگیری می بینی و شیفته می شوی . در خود فرو می ریزی و دیگر دست و دلت نمی لرزد از گناه . دستت را دراز می کنی و می چینی هر ثمره ی نباید را .

نه !

دیگر پدر را بعد از ویار مادر جای آنجا نبود . و چه جایی بدتر از زمین ؟!  من اینجا به دنیا آمدم. با برادرم و خواهرانم .

پدرم  روز به روز کوچکتر می شد و ما روز به روز بزرگتر .  برادرم به بالا دوچندان  پدر شد و خواهرانم  چونان مادر  . آن یکی خواهر اما  زیباتر و لبخندش فریباتر .

شبانگاه قسمت ؛ سهم من خواهر فریباتر شد و نگاه پرحسرت برادر . صبحگاه ؛ کامروایی را به زانوی شکر نشسته بودم غافل از کین  نابرادر. اشهد انک ربی الکریم و ناگهان ...

نفرت ، سنگی شد در دست برادر و از پشت بر فرقم فرود آمد . زمین با دیدن خون من از هوش رفت و نام من در کوهها پیچید !

هابیل !

هابیل !

هابیل !

/ 10 نظر / 7 بازدید
محبوبه

کاکه جان شما خیلی خوب مینویسی دلمان جلا یافت از خوانش متن شما بنویس نوشتن تو خوب است اشهد انک ربی الکریم ......... محشر بود کاکه جان مستمان نمودی

زری

سلام ممنون از تذکربجاتون. من تو مدرسه هم املا 18- میشدم منطق وفلسفه 20 ! خداییش اگه بازم داشتم تذکربدین و نمره کم کنین.اما کوردی بهترمینویسم [نیشخند] مصیبت ازانجا اغاز میشود که هنوز گوشها وچشمها به انتظار ندای شیپور قدیمی و شمشیر و اسب مانده اند... برادر کشی فقط کار قابیل بیچاره نیست .این باید از یه جایی شروع میشد. هابیل و قابیل نه, ساسان و سامان.. جامع انسانی همینه. قانون جنگله بخور تا خورده نشی. اینو یادمون دادن

ا.داوودى

اما رسول جان! قضاوت دراين مورد ساده نيست. ازكجامعلوم مرحوم داداشى،مقصرنبوده و به جاى صبرو تواضع،به زور بازوش ننازيده باشه و اين فاجعه رو موجب نشده باشه!؟

سعید

سلام. سپاس از لطف و توجه شما. من از فرم نوشتن شما خوشم آمد. البته ادبياتچي نيستم اما دوست دارم. حق يارتان.

پرناز

امان از کین نابرادر ! ای کاش از ابتدا این خصلت در آدمی زاده نمی شد...

رضا

خودت از این نوشته هایت سر درمیاری؟

منصوری

سلام من کرج بودم که این اتفاق افتاد. از ناراحتی بیش از حد کرجی ها فهمیدم داداشی ژسر خیلی سر بزیر و بی حاشیه ای بوده. به هر حال هرکسی پیمانه ای داره و حضرت عزرائیل خوش ذوق در سر کشیدن این پیمانه. این بیچاره هم عمرش سر اومده ولی در این روزگار پر هرج و بقول شما نا برادری! عزرائیل دیده دم دست ترین وسیله قبض روح همین چاقو کشی است! واقعا تاسف باره که آدمها اینقدر بد شدن که خودشون وسیله قبض روح خودشون شدن. مرسی از توجهتون به این موضوع آقای رحیمی

منصوری

راستی رویای بهار و شناختم . خنده دار اینجا بود که از سمیرا پرسیدم رویای بهار کیه؟ کلی خندید گفت نزدیکترین دوستته!!!!!!!!!! ببخشید دیگه سرگرم زندگی هستیم از اطرافمون غافلیم[قهقهه]

سیرن

هابیل...شاید هم برعکس...قابیل....