من ایستاده آنسوتر از روحم

اشتباه کردم !

به همین سادگی . و حتی شاید ساده تر !

و مگر نه اینکه آدمی را خطا آنچنان جایز است که گذر کند از خویش ، و سرزمین امن و نعیم  پدری را به وسوسه ی سوالی بگذارد و هبوط کند ؟!

من هم فرزند همان آدم بودم و همواره نشئه ی این آدم بودنی که نشده بودم . کبریت را کشیدم و انداختم روی کاغذها و دفترهایی که آنچنان الکل خورانده بودمشان مست مست که جوهر افشان شده بود از تنشان و ناگهان . . .

مادرم داد زد و من در گرگره ی شعله های آتش می خندیدم و نمی شنیدم . اما می دانستم  که  نگران موزاییکهاییست که مبادا سیاه شده و زغال شود در دست صاحبخانه ؛ تا بکشد بر اجاره نامه ای که نفسهای آخرش بود و من  . . .

من بسان شیر نره ای که شهوت چک چکه می کند از دهانش و بیرون می ریزد از نعره هایش و به بهانه ی تناسل و نیت همخوابگی با جفتش ، توله هایش را از هم می دراند و فاتحانه جفتش را می خواهشد ؛ فرزندانم را سوزاندم و حالا بود که روحم را به خواهش جسمم بخوانم و او تسلیم جسم دم کرده ام شود .

چند سال گذشت و من همچنان خواهشگر روح عصیانیی هستم که سر می کشد به هر جا و رم می کند از هر ناکجا .

من برای انتقام از روحم ؛ فرزندانمان را سوزاندم و حالا باز بسترم  گور تنهایی جسمم است و روحم بهانه ی گریزش ، قلمیست که به نادانی و غرورش شکستم .

من هنوز زنده ام !

ایستاده آنسوتر از روحم .

 و . . .

/ 6 نظر / 16 بازدید
پدرام

آنان که بيد مجنون هستند در سخت ترين بادهاي روزگار همچون عمارتي مستحکم و پا برجا در برابر شلاقهاي آسماني تواني خارج از حد تصور خواهند داشت وضربه هاي آذرخش جان سوز را به آساني تحمل خواهند کرد چرا که افتاده ترينند و بس سلام دوست خوبم متن بسیار زیبا و پر سوزی تو بلاگت خوندم خوشحال میشم پیشم بیای

پرناز

سلام. تبریک میگم واسه وبلاگ. متن خیلی قشنگی بود و از خوندن قلم تواناتون مثل همیشه لذت بردم. خوشحال میشم که با انجمن زبان همکاری کنین و بتونیم از تجربیاتتون استفاده کنیم!

روياي بهار

سلام همكلاسي سابق [نیشخند] مثل هميشه زيبا و نغز ... خوشحالم كه باز تصميم به آپ كردن گرفتيد ... پرناز راس ميگه ... منتظريم هااااااااا

حسین مرادی

بسیار خوشحال شدم فرصت دوباره ایجادشد ونوشته های قشنگت درآرشیو آنهمه دفتر خاک خورده به ابدیت سپرده نشد.رسول رحیمی عزیز مارا ازچشمه غزل های نابت محروم مساز.ورودت به دنیای مجازی مبارک...یاحق

لولي

نميدانستم قلمي به اين پختگي داري ناقلا -