برای ناشناسی که خودش می داند . . .

نه دوست من !

زبانت ذوالفقار نیست . تیر دو سر حرمله ست که چنان به چله ی دهانت کشیدی . . .

 که هم قلبم را درید و هم گلویم را .

 

× بعدها خواهم گفت . . .

/ 6 نظر / 17 بازدید
زری

سلام سرویسش کردی استاد نیش قلمتونو ندیده چله کشیده....[نیشخند][گل]

محبوبه

[گل] تعارض و تناسیبی که بین ذوالفقار و تیر دو سر حرمله برقرار کردی قاعداتا باید بین دریدن قلب و دریدن گلو هم باشه نه؟ اگر این طوره با توجه به اینکه خصلت تیر دو سر حرمله دریدن گلوئه پس خصلت ذوالفقار هم دریدن قلبه که به نظرم یه کم غریبه شاید باید از تعبیر دیگری به جای ذوالفقار استافده میکردی شاید هم علت خاصی داشته به هر تقدیر امیدوارم از نقدم نرنجیده باشی

یک بغل انار

این مضمون منو یاد شاملو رضی الله عنه !! انداخت که گفت: هر گاو گند چاله دهانی آتشفشان روشن خشمی شد. نگران نباش دوست من ! یه کم که بری بالاتر دیگه هیچ ابری وجود نداره. بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی! قلمتم به خاطر جواب به این جورآدمای مستضعف فرهنگی !!مصرف نکن.نذار اونا مسیر قلمت رو تعیین کنن. یا حق!

سیرن

ما مدام می آییم و منتظر پست جدیدیم...این که مخاطب خاص دارد...

زری

اهسته باید خوند... پستهارا باید خوند, مث کتاب خوبی که مطالبشو باید یکباره سرنکشید ... گرچه دیر اومدم ,گام بگام میخونم. ارشیوتونو دونه دونه میخونم. ممنونم بسیار زیاد