ام القرای اجاره ای

 ده میلیون – چهارصد هزار تومان !

بیست میلیون – دویست و بیست هزار تومان !!

پنج میلیون – 250 هزار ؟!!!

آره درسته ! این آخریش یه زیرزمین بود  تو خوش آب و هواترین نقطه ی بهشت .

یه دستی به سبیلهای نامردونه ش کشید و آروغ ماءالشعیر روی میزش رو زد تو صورتم و گفت :

- نه آمو ! با این مایه تیله تو این محله خونه مونه فتیله . باس بری ته, ته .

- ته, چی ؟

- ته, شهر . حومه و توابع و اینا .

آقای بغل دستیش هم که مدل دون ویتویی نشسته بود و از قضا سبیلاشم کاملا نصفه ای مافیایی بود  و دوتا انگشتر فیروزه ... خدا کنه بسوزه بختت حضرت, ....!

دوتا انگشتر فیروزه و عقیق ، هرکدوم این هووووا !!! چپونده بود تو انگشتهای گوشتالوش و یه تسبیح سانتافه میگن سانتالوسیا میگن چه میگن ؟ از اون گرون گرونهاش که یکیشو حاجی نادری گرمابه ای داشت و اون زمونا که دلار 80 تومن بود میگفت بیست هزار تومن می ارزه رو میچرخوند ...

پرسید :

- ماهی چند کاسبی ؟

بد گفت ولی منظورش درآمد ماهیانه ام بود . همیشه از مواجه شدن با این دست سوالها بیزار بودم . ولی خوب این آقایون بنگاهی ، امین جان و مال و ناموست محسوب میشن و باس روراست باشی باشون .

جواب دادم : یه پونصد ششصد تومانی . یه دویست تومنیش میره بابت قسط و بدبختی . میمونه چهارصد تومانی .

یه دور این ور و یه دور اون ور تسبیحشو چرخوند و لب و لوچه شو جمع کرد و یه نچ آبدار گذاشت بیخ گوشم و دوباره گفت :

چیزی نگفت . دوباره یه نچ دیگه شنیدم و  از بنگاه معاملات ملکی  آقایون وزرای مسکن و شهر سازی و رفاه زدم بیرون .

خدایا !

این دهمین بنگاهی بود که سر می زدم و چه ها ندیدم و نشنیدم از این جماعت نظرکرده .

سرجاده که رسیدم چشمم افتاد به یه بیلبورد بزرگی اون ور خیابون که روش زده بود :  برگزاری نمیدونم چندمین دوره ی همایش نمی دونم چی چی به میزبانی ام القرای جهان . . .

حالا دیگه مطمئن شده بودم که چشام ناجور ضعیف شده . تنها نوشته ی روی بیلبورد رو که به راحتی تونستم بخونم ؛ همین کلمه ی ام القرای جهان اسلام بود .

با خودم گفتم :

برم یه سری بزنم ببینم این ام القرای جهان اسلام رو میشه اجاره کرد .

خدا رو چه دیدی ؟ شاید صاحبش آدم منصفی بود و رهن و اجاره ی منصفانه ای روش گذاشته و اجاره ش کردیم .

آه اگه می شد چه می شد ؟!!

به همه ی عالم و آدم پز می دادیم که من و دارکوب زبله داریم تو یه ام القرا زندگی می کنیم . یه آن از خودم پرسیدم حالا این ام القرا کجاست و ناگهان یادم اومد .

زدم زیر خنده و ...

- تاکسی ! تاکسی مستقیم !

 

* زوال خورشید را بعدا خواهم نوشت !

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زری

اونجور جایی که بهش دخیل امید بستین واسه کارا واهداف زیر بنائی خرجش کردن نه واسه هدف روبنایی و اجاره ! اینقداین ام القرا اینا مهمه و اساسیه که بزرگترامون نون نمیدن مابخوریم, هزینه میکنن واسش تا اونو حفظش کنن. الکی نشده ام القرا عجب......[متفکر][قهر][نیشخند]

n

دنبال انصاف نگرد اميدوارم به خوسته ات برسي موفق باشي[گل]

محبوبه

آی کاکه جان نگو که دلمان خونه با عسل افتادیم دنبال خونه چه قیمت هایی وحشتناکه به روز من به عسل روجیه میدم که نه میگردیم بالاخره یه خونه پیدا میکنیم یه روز برعکس خدائیش خیلی سخته خونه پیدا کردن تو این مملکت حالا فرض کن که این زوج طفلک همه زندگی و کس و کارشان در پایتخت باشد که درگه بدبختی گریبان گیر خواهد بود اما کاکه جان غصه نخور خدای ما هم بزرگه بالاخره یه جایی یه مدلی یه جوری میشه .... خدا بزرگه یادت باشه کاکه جان فردا نوبت شماست بیای دلداری بدی

محبوبه

راستی کاکه جان به دارکوب زبله حتما زیبا سلام مخصوص برسان بگو خدای کاکه ما بزرگه پس به دلش قصه هیچ غصه ای راه نده

منصوری

سلام پیدا میشه آقای رحیمی نگران نبش که اگر باشی مفهوم خلقت و نفهمیدی. چون خلقت یعنی یکی شما رو خلق کرده پس اونی که تونسته موجودی مثل شما رو بیافرینه میتونه یه سقف هم روی سرت بسازه امید بخودش که ارحم الراحمینه....

سعید

با سلام. من نميتونم مثل شما خوب و آهنگين بنويسم چون قلم و ادبيات من هم به مرور شده مثل همون موضوعاتي كه باهاش سر و كار دارم. من بدترين كابوسم رو وارد شدن به يك بنگاه املاك و سلام كردن و ايستادن در اونجا ميدونم. بعد از دو سال اجاره نشيني كه البته قبلش فيلم و سيانسي داشتيم كلك كار رو كندم و با كمك پدرم يك خونه خريدم كه هيچ چي مثل خونه مرد نيست. بدترين ايام همون روزهايي بود كه مجبور بودي با اين يك كاسه ها سر و كله بزني و اينقدر كيف ميكردم وقتي كه اوضاع مسكن حسابي خوابيده بود و ايناها همه اش به زمين زل زده بودن و سيگار دود ميكردن كه چي! اصلا تو راسته شون قدم ميزدم تا قيافه شون رو ببينم و كيف كنم. دنيا همينه! حتماً ميدونيد كه يكي از اسمهاي مكه ام القرا است! شايد مقيم مكه شديد!

سعید

با احترام لينك شما نيز به فهرست دوستان من اضافه شد. پاينده باشيد.

سیرن

ای بابا این درد مشترکه...با این حقوق ها و ادعاهایی که تورم10 درصد بوده!!!!حتما میشه خونه گیر آورد...سعی خودتونو بکنید ما هم دعا می کنیم شما و دارکوب زبله ساکن بشید